حسين بن حسن خوارزمي
673
شرح فصوص الحكم
ايشان است كه موجبه است اختلاف عقايد را . پس چاره نيست عارف را از اينكه الحاق كند امر الهى را به حضرتش ، و اثر كونى را به كون . [ 279 - ر ] فانظر في المثال مرآة واحدة من هذه المرايا ، لا تنظر الجماعة ، و هو نظرك من حيث كونه ذاتا : فهو غنى عن العالمين ، و من حيث الأسماء الإلهية فذلك الوقت [ يكون ] كالمرايا . يعنى : نظر كن در مثال مرآت واحدة كه آن مرآت ذات احديت است ، و نظر مكن جماعتى را از مراياى اسمائيه . و اين نظر كه فرموديم شهود و ملاحظهء تست حق را از حيثيت ذات ، نه از روى اسماء و صفات . پس بدين ملاحظه او غنى است از عالمين . و اگر نظر تو از حيثيت اسماء و صفات باشد به منزلهء مرائى متكثّره مىگردد . و خلاصهء تحقيق آن كه چون نظر كنى بسوى حقيقت واحدهء مرآتيه ، نه بسوى مراياى متعدده كه آن اشخاص مرايا است به نظر كامل خويش حقيقت مرآتيه را مثال ذات غنيه الهيه دريابى . و اگر نظر در مراياى متعدده كنى امثله مراياى اسماء متكثّره ملاحظه كرده باشى . پس عقيده ناظر در ذات من حيث هي هي و از حيثيت اسماء و صفات چون هيولى باشد مر جميع عقايد را ، به خلاف اصحاب عقايد جزئيه كه ايشان اقرار مىكنند آن چه را مىشناسند ، و انكار مىكنند آن چه را نمىدانند . فأي اسم الهى نظرت فيه نفسك أو من نظر ، فإنما يظهر في الناظر حقيقة ذلك الاسم . يعنى : هر اسمى الهى كه نفس تو در وى نظر كند يا به نفس « 24 » ناظر ديگر ، ظاهر نمىشود ناظر را مگر حقيقت آن اسم . فهكذا هو الأمر إن فهمت . يعنى : شأن الهى در تجليّات و ظهوراتش همچو شأنى است كه در مرآت بيان آن بتقديم رسيد ، اگر به ذوق دريافته باشى آن چه را اشارت بدان لاحق شد كه ذات غير مدركه است و هيچ صورت در وى من حيث هي هي نيست ، و حال آن كه او مظهره است جميع صور عالم را .
--> « 24 » پا : كند به نفس .